مسافرت آرشیدا جون
عزیزم 5شنبه هفته پیش تا شنبه رفتیم شمال با خانواده بابات ! رفتییم عروسی پسر عموی بابایی ات بود!
5شنبهرفتیم !خونه عموت شمال! عمع و عمو و خانواده بابایی ات اونجا بودن! اون روز همون جا بودیم!
نگاه کنید لاک زدم!!!!

افتاب چشامو اذیت کرد من بستمشون!!!!

بعدش اومد تو سایه خوشحال شدم!!!

بعد پسر عمم تو بغل مامانش بودم اومد منو دید دعوامون شد منم زدمش اون گریه کرد منم حال کردم

جمعه هم رفتیم عروسی که کلی سروصدا بود و دخملم اذیت شد!
اینجا دارم کیکو نگاه میکنم!

یهو کیکه تموم شد!

شنبه هم رفتیم سمت انزلی و دریا دور زدیم و برگشتیم!
اومممم! یخورده خستم!

در کل بد نیود عروسی جالب نبود دخملم فقط خسته شد!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مسافرت آرشیدا جون
